تا حالا خیلی کمکم کردی...خودم می دونم بنده ی خوبی نبودم ... همیشه بهت می گفتم ادم میشم ولی هرروز می زدم زیر قولم!!!! می دونم هیچ وقت نتونستم اونی باشم که میخوای.نه نماز خوندنم مثل یه بنده بود نه روزه گرفتنم .... نه هیچ کدوم دیگه از اعمالم!!!!
ولی خودت می دونی هیچ وقت به کس دیگه ای غیر از تو امید نداشتم....خودت می دونی من همیشه عاشقانه دوستت داشتم!!!راستش الان می خواستم بهت بگم سر اون موضوع بازم مثل همیشه می خوام کمکم کنی ولی الان یه لحظه احساس کردم دلم واقعا برات تنگ شده...
می دونم الان داری اشکام رو می بینی .... می دونم الان همین جا توی همین اتاق پیشمی ....
خدای مهربونم :
دوستت دارم....


که بر سبزه ها می پریم و
جیک جیک......
دو کبوتر
که سر بر بال هم می ساییم و
بق بقو......
.
.
.
تا عاشقیم
قار و قار از ما دور!!!
فقط خواستم بگم من به اندازه ی همه ی افریده های خدا خوشبختم . احساس خوب خوشبختی بد جور تو وجودم ریشه کرده .من با توام و با تو خوشبختم ... تا ابد!!!
خدایا خوشبختیم رو ازم نگیر ....

این دوتا دست ... دستای منو توست . دستای منو تو وقتی بهم برسه و تا اخر کنار هم بمونه ...اون قلب وسط ... قلب منو توست وقتی که باهم یکی شدیم!!!
این پست نه واسه دل منه نه واسه تو .... اینو دارم واسه مهربون ترین موجود دنیا می نویسم ...خودت خوب می دونی کیه .... کسی که من تا چند ماه پیش بهش می گفتم مهربون ولی الان دارم می فهمم که تنها اسمی که برازندشه همون اسم خودشه .... خدا!
خدای مهربونم ....
خودت خیلی خوب می دونی الان من چه حسی دارم .... یه چیزی بین ترس و شجاعت ... می دونم که خوب می دونی چقدر الان به کمکت احتیاج دارم ...
خدای مهربونم ...
کمکم کن به چیزی که میخوام برسم ...می دونم هیچ کسی غیر تو نمی تونه مشکلمو حل کنه ... این مشکلیه که فقط با دستای تو باز میشه ... اگه تو بخوای میشه و اگه نخوای.....!!!
فقط خواستم بگم....
من به بودنو به به داشتنش احتیاج دارم .... کمکم کن واسه ی همیشه مال من بشه!!!
سه روزه که اومدم اینجا....دیگه مثل اول برام جذاب نیست ... نه دانشگاهو دوست دارم نه تهران گردیاشو!!!! شدم عین یه کبوتر که داره خودشو به درو دیوار می کوبه تا بتونه برگرده به اشیونش... اما یه چیزی اونو نگه داشته .....
دلم خیلی تنگ شده ... برای خونمون .. برای اتاقم .... مهم تر از همه برای شبنم ...!!! این یک ماه که خونه بودم تک تک لحظاتش برام دوست داشتنی بود ... دلم برای تو هم خیلی تنگ شده ... شاید تموم این دلتنگیا به خاطر دوری از توست . اگه حداقل می تونستم تو را ببینم شاید یکم دلم اروم تر میشد ...
باور کن خیلی سخته دور باشی از کسایی که عاشقشونی....
خیلی سخته!!!

باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد.
وبهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!
همه ی چلچله ها برگشتند
وطراوت را فریاد زدند
کوچه یک پارچه اواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه ی جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده است!
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره را...
و بهاران را ...
باور کن !!!
سلام قشنگ ترین حادثه ی زندگی من ....
دلم می خواد اولین کسی باشم که سال نو را بهت تبریک میگم .امسال یه سال مخصوصه ...اخه امسال خدا یه هدیه ی خیلی قشنگ به من داد . یه هدیه ی خیلی ارزشمند و اون هدیه تویی عزیزم!بهار امسال ما با همیم.من و تو در کنار هم .... بهار امسال برای هر دوتامون خیلی قشنگ ترو با معناتره!
امسال سر سفره ی هفت سین من یه ارزوی بزرگ دارم ... یه دعای بزرگ... امسال از خدا میخوام که تو را برای همیشه به من بده !امسال سر سفره ی هفت سین میخوام به خدا بگم :خدایا من قول میدم تا اخرین لحظه ی زندگیم مراقب هدیه ام باشم .قول میدم تا وقتی نفس میکشم به هدیه ام وفادار بمونم .قول میدم تا وقتی جون توی بدنمه عاشقش بمونم ....
مطمئنم خدا به حرفام گوش میده. مطمئنم خدا تو را برای همیشه به من میده .مطمئنم خدا دعاهای منو گوش میده . تو هم دعا کن . دعا کن که تا همیشه بتونیم در کنار هم بمونیم ......
عزیزکم...
اندازه ی تموم ثانیه های خوب و بدی که توی این سال بود و الان داره با سرعت هرچه تمام تر میگذره تا یه سال دیگه با لحظات خوبش بیاد دوستت دارم. اینقدر دوستت دارم که اگه تموم حرفای زبانهای مختلفم جمع کنم نمی تونم بگم چقدر.... اخه عشق هیچ وقت قابل اندازه گیری نبوده !!!!
فقط میخوام توی اخرین ساعات این سال بهت بگم که:
هیچ وقت یادت نره یکی هست که صدای خنده هات ..گرمای صدات...برق چشمات... گرمای دستات براش بهترین هدیه است . یکی هست که با تموم وجود عاشقته وعشقش هیچ وقت کم نمیشه ....
یکی که برات می میره !!!
وقتی به تو فکر میکنم ...
بهار می اید و جا خوش میکند...
روی سطرهای باران زده ای که هر روز برایت می نویسم....
دنیای عجیبی است...
بهار ثانیه ثانیه می اید....
ثانیه ثانیه.....


دوستت دارم تا اخرین لحظه ی زندگیم.
اي سراپا همه خوبي ،
تك و تنها بتو مي انديشم
همه وقت،
همه جا،
من به هر حال كه باشم ، بتو مي انديشم
تو بدان اين را تنها تو بدان
تو بيا،
تو بمان با من ،تنها تو بمان
جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب !
من فداي تو ، به جاي همه گلها تو بخند !
اينك اين من ، كه به پاي تو در افتادم باز،
ريسماني كن از آن موي دراز ،
تو بگير !
تو ببند!
تو بخواه!
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان!
تو بمان با من ، تنها تو بمان !
در دل ساغر هستي تو بجوش
من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است !
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش!
سلام همه ی خوشبختی من ...
فقط خواستم بگم :
تو بمان با من تنها تو بمان ! جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب! من فدای تو به جای همه گلها تو بخند!!!!
خیلی دوستت دارم . بیشتر از اونچه که فکر کنی .عاشقانه و تا ابد!!!!

دوباره دلم برات تنگ شده ! نمی دونم چی به روز این دل بد بخت من اوردی که هر لحظه دل تنگته . اخه نمی گی من طاقت این همه دلتنگی را ندارم؟ نمیگی دلم هر روز بهونه ی تو رو میگیره ؟ می دونم خودتم مثل من شدی. می دونم دیگه دوری واسه هر دومون سخت شده ... الان یاد یه شعر افتادم که می گفت:
فاصله برای عاشق همیشه سخت است...
چه هشتصد کیلومتر باشد چه هشت متر...
این را از نگاه خیس سربازی فهمیدم
که از بالای برجک دیده بانی به معشوقه اش می نگریست!!!
حکایت ما هم شده حکایت همین سربازه . اینقدر دلم می خواد یه دل سیر باهات حرف بزنم که نگو . وقتی با هم حرف می زنیم و تو می خندی انگار همه ی دنیا مال منه . اینقدر در اون لحظه احساس خوشبختی می کنم که نگو!

دیگه حاضر نیستم توی دنیا تو رو با چیزی عوض کنم . با هیچ چیز . تو فقط مال منی و من فقط مال تو! عاشقتم با همه ی وجودم .... دیگه همه ی وجودم تو رو فریاد می کنند و میگن :
عـــــــــــــــــــــــاشــــــــــــــــــــــــــقتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم .....